رد کردن لینک ها

مصاحبه با دکتر جورابچی

مصاحبه با دکتر جورابچی، عضو هیئت علمی مرکز معماری معاصر ملی

18 تیر 98، دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی

 

  • ایده برگزاری این رویداد که توسط آقای دکتر ضیاییان مطرح شد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من فکر میکنم که یکی از مهمترین بحران‌هایی که انضباط معماری را در روزگار ما تهدید میکند، ماجرای جدا شدن دانشگاه از حرفه ست؛ و این یک شمشیر دو لبه ست، چون دانشگاه را هم تهدید می‌کند. بهتر است بگویم در انضباظ معماری، یک بحران به وجود آمده و به نظر من این بحران در سال‌های اخیر به اوج خودش رسیده است. زمانی که من دانشجو بودم، یعنی درست زمانی که من هم‌سن شما بودم، تمام افتخار دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی این بود که همه معلم‌هایش دفتر دارند و تمام معلم‌هایی که در آتلیه هستند، پروژه می‌کشند و با کار واقعی در ارتباطند. کار واقعی را در دانشگاه می‌آورند، یعنی کار واقعی که مسائل واقعی جامعه است، در دانشگاه می‌آید و دانشگاه هم می‌کوشد که برای این یک راه حل پیدا کند. راستش را بخواهید در همه جای دنیا همینطور است. دانشگاه بی‌کار نیست که تحقیق کند. کسی به دانشگاه پول تحقیق بیخود نمی‌دهد. البته هستند یک رشته‌هایی که دولت‌ها پول کارهای تحقیقاتیشان را فراهم می‌کنند. یا اصلاً دانشگاه‌ها از یک جاهای دیگر پول در می‌آورند تا بدهند آن رشته کار پژوهشی بکند. این‌ها رشته‌های بنیادی اند. یک کسی که مثلاً در یک شاخه بسیار کوچکی از فیزیک ذرات هسته‌ای کار می‌کند، یا خیلی پیچیده‌تر از آن، مثلاً راجع به کیهان شناسی کار میکند، ممکن است بلافاصله از آن برای جامعه نفعی حاصل نشود، اما دانشگاه‌ها برای این کار بودجه اختصاص می‌دهند. ولی یک رشته‌هایی مثل ما، مثل حقوق، مثل پرستاری، مثل پزشکی، مثل این‌هایی که بلافاصله در بیرون یک کاره‌ای هستند، وضعشان فرق می‌کند. راستش ما خیلی رشته دانشگاهی نیستیم به آن معنای دقیق کلمه، یعنی انضباط ما مثل فیزیک یا مثل ریاضیات یا مثل زمین شناسی، خیلی انضباط‌ مبتنی بر تئوری نیست. ما رشته‌های در واقع بر پایة تمرین هستیم. خب این مهم‌ترین نقطه عزیمت من برای این کار است. دوست نزدیک، سال بالایی هنرمند و عزیزمان آقای ضیاییان یک پروژه کشیده و ما می‌توانیم این پروژه را بیاوریم در بستر دانشگاه، در موردش صحبت کنیم و دانشگاه را ببریم در آن پروژه و واقعا بچه ها ببینند که این حرف‌هایی که سر آتلیه راجع بهشان صحبت می‌کنیم، روی کاغذ نیست. بابتش هزینه می‌رود، مصالح می‌رود، وقت می‌رود، زمین مورد استفاده قرار می‌گیرد. من فکر می‌کنم در سال‌های اخیر ما با چنین بحرانی رو به رو هستیم، بنابراین هر فرصتی را برای پیوند دادن حرفه و دانشگاه باید مغتنم بشماریم.

  • انتظار دارید چه نتایجی از برگزاری این رویداد حاصل شود؟

نتایجش به نظر من بیشتر برمی‌گردد به شرکت کنندگانش. بسیار بستگی دارد به کسانی که در این کارگاه شرکت می‌کنند. من حدس می‌زنم که دو دسته ممکن است در این کارگاه شرکت بکنند. یک دسته بچه‌هایی هستند که صرفاً دغدغه‌های حرفه‌ای دارند. دسته دوم بچه‌هایی هستند که احتمالاً برای موضوع پروژه‌ای که آقای ضیاییان کشیدند می‌آیند؛ پروژه، پروژه مهمی است. مسجد مهم‌ترین ساختمانی است که ممکن است یک طراح در تمام عمرش طراحی کند. اگر یادتان باشد من سر کلاس آشنایی با تاریخ معماری اسلامی می‌پرسیدم که معماری در کجا خودش را نشان می‌دهد؟ در دو تیپ ساختمان خودش را نشان می‌دهد، معبد و مسکن. مسکن هم اگر یادتان باشد دو جور بود، مسکن زندگان و مسکن مردگان. در الباقی پروژه ها معماری نمی‌تواند خودش را نشان بدهد. نشان می‌دهد ولی نه مثل این دو گونه. این دوتا  گونه‌ی ساختمانی است که با بلاواسطه‌ترین ویژگی‌های روحی و نیازهای سطح بالای انسان در تماس هستند. یک مجتمع تجاری طراحی می‌کنید، خب معلوم است مجتمع تجاری معماری دارد، من منکر این نیستم که معماری دارد، منتها در مجتمع تجاری شما برای یک کاری می‌روی، مجتمع تجاری یک کارایی باید داشته باشد که یک چنین کارایی‌‌ای از معبد بخوانید در این‌جا “مسجد” انتظار نمی‌رود. مسجد یک ویژگی‌های دیگری دارد. دسته دوم به نظر من بچه‌هایی هستند که یک ذره با این وضعیت روانی بنا آشنایی دارند یا دلشان می‌خواهد آشنا بشوند. من تصورم این است که اگر این کارگاه بتواند به بچه‌هایی که در این کارگاه شرکت می‌کنند این بخش اول را نشان بدهد، یعنی بتواند نشان بدهد که چرا معماری مسجد یک معماری ویژه است، چرا معماری مسجد یک معماری کاربردی به آن معنای محدودی که از کاربرد در ذهن داریم نیست، چرا معماری خانه کاربردی نیست. اگر ان‌شاالله فرصتی باشد به نظرم آقای ضیاییان یک پروژه مسکونی دارند که می‌خواهند بعد از این پروژه، آن را به کارگاه بیاورند. به نظرم می‌رسد، یعنی امیدوارم، آرزومندم که این کارگاه بتواند نشان بدهد که گوهر فضا چه چیزی است. فضا در گوهری‌ترین حالت خودش در چه نوع ساختمانی خودش را نشان می‌دهد.

  • از نظر شما مهم ترین نقطه قوت این کارگاه‌ها چیست؟

نقطه قوتش خب طبیعتاً حمید ضیاییان است. من همیشه گفته‌ام، شاید شماها این حرف را از من نشنیده‌اید ولی من همیشه گفته‌ام که دانشکده معماری از سال 1339 تا زمانی که من فارغ التحصیل شدم یعنی سال 83، اگر 10 نفر فارغ التحصیل مهم داشته باشد یکی از آنها حمید ضیاییان است. برای اینکه من فکر می‌کنم حمید ضیاییان یک کاراکتری پیدا کرده که از سویی هم به اندازه کافی تئوریسین است و از سویی دیگر به اندازه کافی معمار دست به قلم. یعنی نه به مثابه یک آدم حرفه‌ای مطلق، که خیلی از بچه ها این گونه اند، خیلی هم معماران خوبی‌اند و در حرفه بسیار موفق‌اند و کلی هم جایزه برده‌اند، کلی هم معروفند؛  دست به قلم‌های حرفه‌ای اند. نقطه مقابلش را هم داریم. نقطه مقابلش بچه‌هایی هستند که تمرین نمی‌کنند و فقط آدم‌های نظریه‌پرداز اند. آدم‌هایی که خیلی خوب می‌توانند موضوع را توضیح دهند. خب من به هیچ کدام از این ها تمایل ندارم. تمایل شخصی من کسی‌ است مانند حمید ضیاییان که به اندازه کافی تئوریسین است و به اندازه کافی معمار دست به قلم. این یکی از دلایلش است، دلیل دومش هم این است که فکر می‌کنم خوب است که ما بتوانیم از تمام سال‌ها و از تمام امکانات موجود در دانشکده‌مان برای آموزش به همدیگر استفاده کنیم. از زمانی که من آن طرف این میز بودم زمان زیادی نگذشته و خیلی طول نخواهد کشید که شما این طرف میز بنشینید، درست مانند دوی امدادی؛ می‌خواهم بگویم دانشکده ما یک شرایط ویژه‌ دارد و آن شرایط این است که به همان اندازه که تاریخ و تئوری معماری در آن جدی است، فن ساختمان و طراحی هم جدی است. ما نه دانشکده‌ای هستیم که هنرمند درست کنیم و نه دانشکده‌ای که مهندس تولید کنیم، ما معمار تولید می‌کنیم و به نظر من این اتفاق، اتفاق بسیار مهمی است. امیدوارم که ما بتوانیم این قابلیت دانشکده را با کارگاه‌های این چنینی در تراز آموزش‌های غیر رسمی، هم به نمایش بگذاریم، و به بچه‌ها یادآوری کنیم که فقط کلاس رسمی محل آموزش نیست و اتفاقاً شرایط غیر رسمی آموزش، که این کارگاه یک بخشی از آن است، خیلی مهم‌تر از درس سر کلاس، آتلیه و پروژه مستقیم با استاد داشتن است.

  • پیشنهاد شما برای شکل‌گیری و اثرگذاری بیشتر مرکز معماری معاصر ملی چیست؟

من فکر می‌کنم مرکز معماری معاصر ملی می‌تواند کم کم تبدیل به یک مرکز تحقیقات خیلی جدی راجع به معماری معاصر ایران بشود. همان طور که می‌دانید یکی از مهم‌ترین مشکلات ما این است که درباره معماری معاصر ایران تقریباً هیچ چیزی نمی‌دانیم. یکی دوتا گروه خارج از دانشگاه فعال هستند، آقای شافعی و همکارانشان که خیلی هم فعال هستند و خیلی زحمت می‌کشند؛ اما کارهای این چنینی به هزینه و انرژی زیادی احتیاج دارد، آن‌ها سال‌ها کار کردند و خیلی هم عالی کار کردند و ما خیلی به آن‌ها مدیونیم. اگر واقعاً عزممان را جزم کنیم که این انگیزه را در بچه‌ها ایجاد کنیم که نسبت به محیط شهرمان و حتی سایر شهرهای کشورمان دغدغه‌مند باشیم آن وقت کاری کرده‌ایم کارستان.

یادم می‌آید در سال 83 گروه معماری فرهنگستان هنر گروهی تشکیل داده بود و افرادی را گرد هم جمع کرده بود و کاری به نام پایش شهر را آغاز کرد. بنا بود که هر یک از ما و دانشجویان مربوط به رشته‌های محیط، مانند معماری منظر و غیره به عنوان چشم‌های فرهنگستان، به پایش شهر بپردازیم. اما من نمی‌دانم که چه اتفاقی باعث شد که متاسفانه کار ادامه پیدا نکرد.

نمی‌دانید که بنده چقدر از دیدن درخت خشکیده بریده ‌شده در تقاطع ولیعصر و نیایش متاثر می‌شوم. درست است که آن درخت خشکیده   بود اما نباید آن را می بریدند. نباید اجازه می‌دادیم که خشک شود اما حالا که این اتفاق افتاده‌است، بگذارید بماند؛ چرا که آن درخت، هویت آن نقطه بود. من امیدوارم که واقعا روزی برسد که مرکز معماری معاصر ملی ما در دانشگاه شهید بهشتی به یک  نهاد با وظیفه اصلی پایش شهر تبدیل شده باشد؛ به طوری که دائماً پایش و اطلاع‌رسانی کند که مثلاً در این کوچه ساختمان خوبی بنا شد یا در آن کوچه یک ساختمان خوب قدیمی را تخریب کرده‌اند و به جای آن، یک ساختمان نه‌ چندان جالب توجه ساخته‌اند؛ و این‌ که درحال حاضر، کدام معمار درحال انجام کدام کار است. آرزوی من این است که بتوانیم معماری معاصر کشورمان را تبدیل به تاریخ معماری کرده و رخداد‌های مربوط به آن را به صورت لحظه ‌به ‌لحظه مشاهده کنیم.

  • چه توصیه‌ای برای شرکت کنندگان در این رویدادها دارید؟

من در یکی از دانشگاه‌های تازه تاسیس درسی می‌دادم که فکر می‌کنم هنوز در برنامه درسی وزارت علوم وجود دارد اما در حال حاضر در دانشگاه شهید بهشتی تدریس نمی‌شود، به عنوان «انسان، طبیعت، معماری». در این درس، من تمرینی را برای دانشجویان تعریف کردم  با موضوع «دقت» در روز اول این کلاس، از دانشجویان پسر پرسیدم که آیا می‌دانید که پیراهن مردانه چند دکمه دارد؟ اگر حساب کنیم که پسرها از چهارده-پانزده‌سالگی پیراهن مردانه می‌پوشند، تا آن زمان ده سال می‌شد که آن‌ها پیراهن مردانه به تن می‌کردند؛ با این حال هیچ کدام پاسخ این پرسش را نمی‌دانستند. از دانشجویان دختر پرسیدم که در راه کلاس، چند پله سر راه شما قرار داشت؟ این بار هم هیچ‌کدام پاسخ را نمی‌دانستند؛ برای این‌ که این‌جور مسائل برای ما عادی است. انتظار من این است که عادی بودن چنین مسائلی برای افرادی که رابطه‌ حرفه‌ای با معماری ندارند، طبیعی باشد اما دانشجوی معماری باید بداند که در راه، از چند پله بالا می‌رود. یعنی باید دائماً طوری با بنا در ارتباط باشد که به عنوان مثال با خود بگوید: من نیم طبقه را بالا رفتم، عجب! این‌جا یک پنجره وجود دارد که از آن، فلان‌عنصر دیده می‌شود.

تنها توصیه‌ای که به شرکت‌کنندگان دارم این است که هوشیارانه به کوچکترین جزئیات دقت کنند. ما در این رویداد، گفتگوهای نظری خواهیم داشت که در آن‌ها  به معرفی برخی از آثار معماری معاصر دنیا  با موضوع مسجد خواهیم پرداخت. انتظار می‌رود که دانشجویان واقعاً توجه کنند که چه نسبتی بین فهم تاریخی از مساجد و فهم معاصر از مساجد وجود دارد؛ یا چه نسبتی بین آن مسجد و موقعیت مکانی آن وجود دارد یا حتی چه نسبتی بین این مسجد و مسجدی که در فلان‌شهر ساخته ‌شده ‌است وجود دارد. تمام کار ما این است که به محیط اطرافمان دقت کنیم. استاد برجسته ما، آقای مهندس نوایی نکته بسیار خوبی را ذکر می کند.  ایشان می‌گویند: معمارها باید مانند کارآگاه‌ها عمل کنند. شرلوک هولمز وقتی وارد فضایی می‌شود، می‌بیند که مثلا روی  موکت کنج اتاق رد پای گلی وجود دارد؛ از طرفی می‌بیند که روی لیوانی که  در یک طرف دیگر اتاق قرار دارد، اثر چربی دست بر جای مانده ‌است و از این راه پی می‌برد که فردی که وسیله‌ای را تعمیر کرده‌ بوده و موقع ورود به اتاق از گودالی رد شده بود در این اتاق حضور داشته‌ است . یعنی آن‌قدر دقیق به محیط نگاه می‌کند که همه چیز را می‌بیند در حالی که واتسون این کار را نمی‌کند. یعنی تمام تفاوت شرلوک هولمز و واتسون در این است که شرلوک هولمز این جزییات را می‌بیند اما واتسون نمی‌بیند. امیدوارم که دانشجویان شرکت‌کننده در رویداد، شرلوک هولمز باشند، نه واتسون.

 

به گفتگو بپیوندید